فهرست بستن

فراموشی خاطرات کودکی، چرا دوران ابتدایی زندگی در ذهن ما گم می‌شود؟

تقریباً همه ما وقتی به عقب برمی‌گردیم و می‌کوشیم نخستین تصویر واضح از کودکی‌مان را به‌یاد آوریم، تنها به لحظه‌هایی مبهم می‌رسیم! شاید شمع‌های روی یک کیک تولد، بوی عطری آشنا یا صدای خنده‌ای در خانه. اما به احتمال زیاد، در زمان آن خاطره دست‌کم سه ساله بوده‌ایم.

چرا هیچ‌کس یادش نمی‌آید در دو سالگی چه کرده است، در حالی که نوزادان و نوپاها به‌ وضوح از محیط خود آگاه‌اند و رفتارهایی هوشمندانه نشان می‌دهند؟ این پرسشی است که دهه‌ها ذهن دانشمندان را به خود مشغول کرده است؛ پدیده‌ای شناخته‌شده با عنوان فراموشی کودکی یا فراموشی نوزادی.

تا انتهای این مقاله از لامل، همراه ما باشید:

فراموشی خاطرات کودکی
فراموشی خاطرات کودکی

خاطرات پاک نمی‌شود، فقط پنهان می‌ماند!

تقریباً همه ما، در لحظاتی از سکوت یا غرق در خاطرات، به عقب سفر می‌کنیم و می‌کوشیم نخستین تصویر واضح از دوران کودکی‌مان را در ذهن بازیابیم. اما چه ناامیدکننده است وقتی در این جستجو، تنها به هاله‌هایی مبهم می‌رسیم: عطر آشنایی که بوی خانه مادربزرگ را تداعی می‌کند، یا شاید صدای دلنشین خنده‌ای که از اعماق گذشته به گوش می‌رسد.

نکته تأمل‌برانگیز اینجاست که حتی این خاطرات مبهم نیز، دست‌کم مربوط به زمانی هستند که ما سه سالگی را پشت سر گذاشته‌ایم. اما چرا هیچ‌کس به یاد نمی‌آورد در دو سالگی یا حتی پیش از آن چه می‌کرده است؟ این در حالی است که نوزادان و نوپایان، با وجود مغز نارس و تجربه‌های محدود، به وضوح از محیط اطراف خود آگاه‌اند، واکنش‌های هوشمندانه نشان می‌دهند و دنیای پیرامون خود را با کنجکاوی کاوش می‌کنند.

این چراییِ فراموشیِ اولین سال‌های زندگی، پدیده‌ای که به عنوان «فراموشی کودکی» یا «فراموشی نوزادی» (Infantile Amnesia) شناخته می‌شود، برای دهه‌ها ذهن دانشمندان علوم اعصاب، روانشناسان و حتی فیلسوفان را به خود مشغول کرده است. این معما، نه فقط یک کنجکاوی علمی، بلکه دریچه‌ای است به سوی درک عمیق‌تر ساز و کارهای حافظه، رشد مغزی و شکل‌گیری هویت ما.

برای مدت‌های مدید، تصور غالب این بود که مغز انسان، مانند یک لوح سفید که برای نوشتن مطالب جدید باید پاک شود، خاطرات مربوط به سال‌های بسیار اولیه زندگی را به‌کلی از بین می‌برد. این دیدگاه، که حافظه را به یک سیستم ذخیره‌سازی محدود تشبیه می‌کرد، فرض را بر این می‌گذاشت که مغز برای بهینه‌سازی فضا و تسهیل یادگیری‌های پیچیده‌تر، خاطرات قدیمی و کم‌اهمیت را حذف می‌کند.

اما پژوهش‌های علمی در دهه‌های اخیر، به‌ویژه با پیشرفت ابزارهای تصویربرداری مغزی و تکنیک‌های پیشرفته در مدل‌های حیوانی، این دیدگاه را به چالش کشیده‌اند.

یکی از نقاط عطف این تحول، تحقیقات انجام‌شده در «مرکز تحقیقات مغز تورنتو» (Tanz Centre for Research in Neurodegenerative Diseases) به سرپرستی دکتر «پل فرانکلند» (Paul Frankland) بود.

این گروه پژوهشی با انجام آزمایش‌های دقیق بر روی موش‌ها، شواهدی قوی ارائه دادند مبنی بر اینکه خاطرات اوایل زندگی نه تنها از بین نمی‌روند، بلکه در مدارهای عصبی خاصی محفوظ می‌مانند، اما به دلایلی از دسترس حافظه آگاهانه و قابلیت بازیابی در دوران بزرگسالی خارج می‌شوند.

در یکی از آزمایش‌های کلیدی این گروه، پژوهشگران سلول‌های عصبی (نورون‌های) موش‌های نوزاد را در زمانی که این جانداران در حال یادگیری یک موقعیت مکانی خاص بودند و این یادگیری با یک حس ترس خفیف همراه بود، با استفاده از روش‌های «برچسب‌گذاری ژنتیکی» (Genetic Labeling) علامت‌گذاری کردند. این تکنیک به دانشمندان اجازه می‌داد تا پس از گذشت زمان و بلوغ موش‌ها، دقیقاً همان نورون‌هایی را که در ابتدا فعال بودند، شناسایی و مجدداً فعال کنند.

ماه‌ها بعد، زمانی که موش‌ها به بزرگسالی رسیده بودند و به نظر می‌رسید آن خاطره ترس را کاملاً فراموش کرده‌اند (یعنی در موقعیت ترسناک واکنش خاصی از خود نشان نمی‌دادند)، دانشمندان با استفاده از روش‌های نوری یا شیمیایی، تنها همان سلول‌های عصبیِ برچسب‌گذاری‌شده را دوباره فعال کردند. نتیجه شگفت‌انگیز بود: رفتار ترس‌آمیز اولیه موش‌ها، که گویی مدت‌ها پیش از آن پاک شده بود، دوباره ظاهر شد.

این یافته‌ها نشان داد که خاطره در مغز موش‌ها حذف نشده بود؛ بلکه صرفاً در یک «قفسه پنهان» بایگانی شده بود که دست ما به کلید آن نمی‌رسید!

این «قفسه» احتمالاً مجموعه‌ای از اتصالات عصبی پایدار اما غیرفعال بود که در طول زمان و با تغییرات مغزی، دسترسی به آن‌ها دشوار شده بود. این کشف، پارادایم فراموشی کودکی را از یک «حذف داده» به یک «بازیابی ناموفق» تغییر داد و دریچه‌های تازه‌ای را برای پژوهش باز کرد.

فراموشی خاطرات کودکی
فراموشی خاطرات کودکی

رشد مغز؛ عامل دو لبه در فراموشی! نوروژنز و بازنویسی خاطرات

یکی از مهم‌ترین و پذیرفته‌ شده‌ترین توضیحات برای پنهان شدن خاطرات اولیه، پدیده‌ای به نام «نوروژنز» (Neurogenesis) یا تولد نورون‌های جدید است، به‌ویژه در ناحیه «هیپوکامپ» (Hippocampus). هیپوکامپ که در عمق لوب گیجگاهی مغز قرار دارد، نقشی حیاتی در شکل‌گیری، سازماندهی و بازیابی حافظه، به‌ ویژه حافظه اپیزودیک (Episodic Memory) و حافظه فضایی (Spatial Memory) ایفا می‌کند.

نوزادان انسان و بسیاری از پستانداران دیگر، در سال‌های اولیه زندگی، دوره‌ای از نوروژنز بسیار فشرده را تجربه می‌کنند. مغز آن‌ها با سرعتی شگفت‌انگیز در حال رشد است و میلیاردها نورون جدید ساخته می‌شوند.

بر اساس یافته‌های منتشرشده در مجلاتی معتبر مانند Nature Neuroscience، هرچه تعداد نورون‌های تازه در هیپوکامپ بیشتر می‌شود و اتصالات عصبی جدیدی شکل می‌گیرد، اتصال‌های عصبی قدیمی‌تر که مربوط به خاطرات اولیه هستند، به تدریج تضعیف شده و یا حتی حذف می‌شوند. این فرآیند، که می‌توان آن را نوعی «بازنویسی» (Overwriting) یا «تداخل» (Interference) در سطح مدارهای عصبی دانست، دسترسی به خاطرات پیشین را دشوارتر و گاه غیرممکن می‌کند.

برای درک بهتر این موضوع، می‌توان مغز را به یک هارد دیسک تشبیه کرد. تصور کنید اطلاعات جدیدی دائماً در حال نوشتن روی دیسک هستند. اگر بخش‌هایی از دیسک (مدارهای عصبی) دائماً در حال تغییر و بازسازی باشند، ممکن است ردیابی اطلاعات قدیمی‌تر که در آن بخش‌ها ذخیره شده بودند، دشوار شود.

نکته جالب توجه، مقایسه بین گونه‌های مختلف است. حیواناتی مانند خوکچه هندی (Guinea Pig) یا برخی گونه‌های پرندگان که پس از تولد، رشد عصبی (به‌ویژه نوروژنز در هیپوکامپ) آهسته‌تری نسبت به پستانداران دیگر دارند، تمایل کمتری به فراموشی دوران نوزادی از خود نشان می‌دهند. آن‌ها قادرند خاطراتی را برای مدت طولانی‌تری حفظ کنند که در موش‌ها یا انسان‌ها زودتر از دسترس خارج می‌شوند.

این موضوع، فرضیه نقش کلیدی افزایش سریع نورون‌های جدید را در تضعیف و «بازنویسی» خاطرات اولیه تقویت می‌کند. به نظر می‌رسد افزایش سریع فعالیت‌های سلولی مرتبط با رشد مغز، به جای اینکه صرفاً به بهبود حافظه کمک کند، می‌تواند به قیمت از دست رفتن خاطرات ابتدایی تمام شود.

ارتباط شگفت‌انگیز سیستم ایمنی با حافظه، نقشی که نادیده گرفته شده

در سال‌های اخیر، تحقیقات نوینی بُعدی کاملاً جدید و غیرمنتظره را به معمای فراموشی کودکی افزوده است، نقش سیستم ایمنی بدن.

گروهی از پژوهشگران به سرپرستی «توماس رایان» (Tiamochan Ryan) در «کالج ترینیتی دوبلین» (Trinity College Dublin) دریافتند که فعالیت سلول‌های ایمنی در مغز، به‌ویژه سلول‌های شناخته‌شده‌ای به نام «میکروگلیا» (Microglia)، ارتباط تنگاتنگی با پایداری یا نابودی خاطرات در دوران اولیه رشد دارد.

میکروگلیاها سلول‌های نگهبان مغز هستند که نقش‌های متعددی از جمله پاک‌سازی ضایعات، حذف سلول‌های مرده و پاسخ به التهاب را بر عهده دارند. آن‌ها همچنین در فرآیند «هرس سیناپسی» (Synaptic Pruning) نقش دارند؛ فرآیندی که طی آن اتصالات عصبی غیرضروری یا ضعیف حذف می‌شوند تا مدارهای عصبی کارآمدتر شوند.

این فرآیند، اگرچه برای رشد سالم مغز حیاتی است، اما می‌تواند به حذف ناخواسته خاطرات نیز منجر شود.

آزمایش‌های دکتر رایان و همکارانش بر روی موش‌ها نشان داد که وقتی فعالیت میکروگلیا در دوره حساس رشد مغزی (دوره نوزادی) مهار شد، موش‌ها توانستند مسیرهایی را که در آن دوران یاد گرفته بودند، حتی در بزرگسالی نیز به خاطر بیاورند. به عبارت دیگر، با کاهش فعالیت این سلول‌های ایمنی، خاطرات اولیه پایدارتر ماندند و کمتر در معرض حذف قرار گرفتند.

یافته‌ای جالب‌تر، ارتباط بین سیستم ایمنی مادر و حافظه فرزند بود. موش‌های نری که مادرشان در دوران بارداری (دوره حساس رشد جنینی) سیستم ایمنی فعال‌تری داشته و پاسخ ایمنی قوی‌تری از خود نشان داده بودند، در بزرگسالی حافظه پایدارتری از دوران اولیه زندگی خود نشان دادند.

این مشاهدات، فرضیهٔ پیوند عمیق‌تر بین عملکرد سیستم ایمنی و کیفیت شکل‌گیری و پایداری حافظه را مطرح می‌کنند؛ پیوندی که شاید فراتر از تصورات پیشین ما باشد. این یافته‌ها نه تنها به درک بهتر فراموشی کودکی کمک می‌کنند، بلکه می‌توانند پیامدهایی برای درک اختلالات مرتبط با حافظه و سیستم ایمنی داشته باشند.

فراموشی خاطرات کودکی
فراموشی خاطرات کودکی

کودکان هم خاطره رویدادی می‌سازند! شواهدی از حافظه پنهان

بر خلاف تصور عمومی که حافظه اپیزودیک (Episodic Memory) – یعنی توانایی به‌خاطر آوردن تجربیات خاص گذشته با جزئیات مکانی و زمانی – را مختص دوران پس از سه سالگی می‌دانست، پژوهش‌های جدید نشان می‌دهند که کودکان حتی در سنین پایین‌تر، قادر به شکل‌دهی نوعی از این حافظه هستند!

دکتر «نیک ترک-براون» (Neil Turk-Brown) و همکارانش در «دانشگاه ییل» (Yale University) با استفاده از تکنیک‌های پیشرفته تصویربرداری مغزی، مانند الکتروانسفالوگرافی (EEG) و تصویربرداری تشدید مغناطیسی کارکردی (fMRI)، مغز نوزادان و خردسالان را در حین تجربه رویدادهای مختلف مورد بررسی قرار دادند. نتایج این پژوهش‌ها، که در مجلات معتبر علمی منتشر شده‌، تأیید کرده‌ که حتی در سن ۱۸ تا ۲۴ ماهگی، نشانه‌هایی از فعال‌سازی مدارهای مغزی مرتبط با حافظه اپیزودیک مشاهده می‌شود.

اگرچه چنین خاطراتی ممکن است در سال‌های بعد به صورت آگاهانه قابل بازیابی نباشند و در دسته‌بندی «فراموشی کودکی» قرار گیرند، اما شواهد مغزی نشان می‌دهد که ذخیره‌سازی اولیه‌ای صورت گرفته است. این یافته‌ها، دیدگاه ما را نسبت به توانایی‌های شناختی نوزادان و خردسالان دگرگون می‌کند.

بر این اساس، روانشناسان و متخصصان رشد کودک، بر اهمیت تعاملات والدین با فرزندان در این سنین تأکید بیشتری دارند. پژوهش‌هایی مانند کارهای دکتر «پاتریشیا بایر» (Patricia Bauer) نشان داده‌اند که گفتگوی والدین با کودکان درباره رویدادهای مهم زندگی، تعریف داستان‌ها، یا حتی مرور عکس‌ها و ویدئوهای خانوادگی، می‌تواند به تقویت و پایداری این خاطرات اولیه کمک کند.

این تعاملات، مانند نوعی «تمرین ذهنی» (Mental Rehearsal) عمل می‌کنند و باعث می‌شوند بخشی از آن خاطره، حتی اگر آگاهانه به یاد نیاید، در ساختار حافظه بلندمدت کودک تثبیت شود. این رویکرد، نه تنها به غنی‌سازی تجربه کودکی کمک می‌کند، بلکه پایه‌های حافظه اتوبیوگرافیکال ( Autobiographical Memory) فرد را در آینده مستحکم‌تر می‌سازد.

آزمایش‌های نوین برای ردیابی خاطره‌های پنهان: جستجو در اعماق ذهن

در تلاش برای درک بهتر و دقیق‌تر چگونگی شکل‌گیری و ذخیره‌سازی خاطرات در اولین سال‌های زندگی، پژوهشگران در حال به‌کارگیری روش‌های خلاقانه و نوآورانه‌ای هستند. یکی از این تلاش‌ها در «مؤسسه ماکس پلانک برای علوم شناختی و مغز انسان» (Max Planck Institute for Cognitive and Neural Dynamics) در آلمان، به سرپرستی دکتر «سارا پاور» (Sarah E. Powell)، در حال انجام است.

این گروه پژوهشی، اتاق‌های تجربی خاصی را طراحی کرده‌اند که در آن‌ها، کودکان نوپا (در بازه سنی ۱۸ تا ۲۴ ماهگی) در معرض تجربه‌های منحصربه‌فرد و تا حدی غیرمعمول قرار می‌گیرند. این تجربه‌ها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که تا حد امکان، مشابهتی با رویدادهای روزمره و معمول نداشته باشند.

هدف از این کار، این است که اگر کودک در آینده (مثلاً در سنین بالاتر) توانست این رویدادها را به یاد آورد، محققان بتوانند با اطمینان بیشتری منشأ آن یادآوری را به تجربه اولیه نسبت دهند و از تأثیر عوامل خارجی یا خاطرات مشابه جلوگیری کنند.

حدود ۴۰۰ کودک در این پژوهش طولی (Longitudinal Study) شرکت کرده‌اند و محققان قصد دارند روند یادآوری این تجربه‌ها را در طول سال‌های آتی، تا رسیدن کودکان به سنین بالاتر، به‌دقت بررسی و ردیابی کنند. نتایج اولیه این مطالعات، که هنوز در مراحل اولیه هستند، نشان می‌دهد که حافظه نوزادان و خردسالان برای رویدادهای خاص، بسیار پرقدرت‌تر و پایدارتر از آن چیزی است که در گذشته تصور می‌شد.

این تحقیقات، کلیدهای جدیدی برای گشودن قفل خاطرات «پنهان» دوران کودکی ارائه می‌دهد و به ما کمک می‌کند تا بفهمیم چه چیزی در ذهن این کودکان ثبت می‌شود و چرا برخی از این ثبت‌ها در آینده قابل دسترس باقی می‌ماند.

فراموشی خاطرات کودکی
فراموشی خاطرات کودکی

شکل‌گیری مفهوم «خود» و نقش آن در حافظه، از تجربه به «تجربه من»

در میان توضیحات مختلف برای فراموشی کودکی، یکی از تأثیرگذارترین دیدگاه‌ها، به تحول مفهوم «خود» یا «هویت فردی» در مغز کودک مربوط می‌شود. بر اساس مرور پژوهشی منتشرشده در سال ۲۰۲۳ در ژورنال Applied Sciences توسط «لوپز-پدرازا» (Lopez-Pedraza)، تا زمانی که کودک نتواند خود را به عنوان یک موجودیت مجزا، پایدار و دارای تاریخچه شخصی درک کند، مغز او قادر نخواهد بود رویدادها را به شکل «تجربه من» (My Experience) ثبت و ذخیره کند.

به عبارت دیگر، خاطراتی که پیش از شکل‌گیری کامل «خودشناسی شناختی» (Cognitive Self) شکل می‌گیرد، فاقد یک «چارچوب هویتی» برای ارجاع است!

مغز بدون داشتن یک «من» پایدار که بتواند رویدادها را به آن نسبت دهد، ممکن است اطلاعات را به شکلی پراکنده یا غیر شخصی ذخیره کند که بازیابی آن‌ها در آینده، هنگامی که مفهوم «خود» شکل گرفته است، ناممکن یا بسیار دشوار می‌شود. این دیدگاه، تفاوت ظریفی با نظریه‌های صرفاً زیستی (مانند نوروژنز) دارد؛ زیرا بر پیوند حیاتی میان رشد شناختی، تکامل زبان (که ابزاری کلیدی برای بیان «من» است)، تعاملات اجتماعی (که در آن‌ها کودک نقش خود را در جهان می‌شناسد) و در نهایت، شکل‌گیری حافظه پایدار تأکید می‌کند.

از این منظر، فراموشی کودکی را نمی‌توان صرفاً یک «نقص» یا «اشکال» در سیستم حافظه دانست، بلکه ممکن است بخشی ضروری و طبیعی از فرآیند پیچیده شکل‌گیری هویت و خودآگاهی ما باشد.

مغز، همزمان با ساختن «من»، به طور ناخودآگاه اولویت‌های خود را برای ذخیره‌سازی خاطرات تغییر می‌دهد و بر تجربیاتی تمرکز می‌کند که به ساختن این هویت جدید کمک می‌کنند.

آیا فراموشی کودکی لازم است؟ راهبرد تکاملی برای یادگیری بهتر

پرسش نهایی و بنیادین همچنان پابرجاست! چرا طبیعت، این سازوکار فراموشی را در دوران طلایی رشد انسان تعبیه کرده است؟ پژوهشگران امروزه احتمال می‌دهند که این فرآیند، صرفاً یک عارضه جانبی ناخواسته نباشد، بلکه نوعی «راهبرد تکاملی» (Evolutionary Strategy) هوشمندانه باشد.

مغز انسان در سال‌های نخست زندگی، با حجم عظیمی از اطلاعات جدید مواجه است. کودک در حال آموختن الگوهای پیچیده، قوانین فیزیکی جهان، روابط اجتماعی، زبان و مفاهیم بی‌شمار دیگری است. در چنین شرایطی، تمرکز بیش از حد بر حفظ جزئیات دقیق و تمام رویدادهای اولیه، ممکن است مانعی برای یادگیری کلان و استراتژیک باشد.

به عبارت دیگر، اگر مغز بخواهد همه چیز را با جزئیات کامل ذخیره کند، ممکن است قادر به استخراج اصول کلی و ساخت چارچوب‌های ذهنی انعطاف‌پذیر نباشد.

بنابراین، شاید مغز در سال‌های اولیه، به جای ذخیره‌سازی «داده‌های خام» (خاطرات جزئی)، بر «استخراج اطلاعات کلیدی» و «ایجاد مدل‌های ذهنی» تمرکز می‌کند. این مدل‌ها بر اساس تجربیات اولیه ساخته می‌شود، سپس چارچوبی را برای درک جهان و واکنش به آن فراهم می‌کند.

ما شاید جزئیات دقیق اولین قدم‌ها، اولین کلمات یا اولین مواجهه با یک اسباب‌بازی را به یاد نیاوریم، اما اثر عمیق آن تجربیات، در نحوه واکنش‌های ما به موقعیت‌های مشابه، در احساس امنیت یا ناامنی ما، و در درک کلی ما از خود و جهان، تا پایان عمر در ذهن ما حک می‌شود.

این فرآیند، شبیه به یک مهندس است که نقشه‌های دقیق اولیه یک ساختمان را بایگانی می‌کند، اما طرح کلی و اصول ساختاری آن را به عنوان الگو برای پروژه‌های بعدی در ذهن نگه می‌دارد. فراموشی کودکی، شاید بهای لازم برای دستیابی به ظرفیت یادگیری و انطباق‌پذیری بالاتر در طول زندگی باشد.

جمع‌بندی

فراموشی خاطرات کودکی، دیگر تنها یک معمای شاعرانه درباره خاطرات گمشده و دوران شیرین گذشته نیست؛ بلکه پدیده‌ای پیچیده، چندوجهی و عمیقاً مرتبط با جنبه‌های مختلف رشد انسان است. علم امروز نشان می‌دهد که این فراموشی، نه یک پاک شدن کامل، بلکه نوعی «پنهان‌سازی» یا «غیرقابل دسترس شدن» خاطرات در لایه‌های عمیق‌تر مغز و ناخودآگاه است.

تحقیقات علمی با بهره‌گیری از تکنیک‌های پیشرفته، در حال روشن کردن نقش نوروژنز فشرده، فعالیت سیستم ایمنی، شکل‌گیری مفهوم «خود» و حتی راهبردهای تکاملی در این پدیده هستند. ما اکنون می‌دانیم که مغز نوزادان و خردسالان، فعالانه‌تر از آنچه تصور می‌شد، در حال ثبت و پردازش تجربیات است، حتی اگر این تجربیات در سال‌های بعد به صورت آگاهانه قابل بازیابی نباشند.

درک این معمای فراموشی، نه تنها به کنجکاوی علمی ما پاسخ می‌دهد، بلکه می‌تواند پیامدهای مهمی برای درک بهتر رشد کودک، شکل‌گیری هویت، و حتی توسعه روش‌های درمانی برای اختلالات حافظه داشته باشد.

آینده پژوهش‌ها در این زمینه، احتمالاً دریچه‌های بیشتری را به سوی این قلمرو ناشناخته ذهن ما خواهد گشود و شاید روزی، علم بتواند کلید گشودن قفل خاطرات پنهان دوران کودکی را بیابد؛ خاطراتی که گرچه به یاد نمی‌آوریم، اما قطعاً بخشی جدایی‌ناپذیر از وجود و هویت کنونی ما را تشکیل می‌دهند.

منابع:
همشهری آنلاین
Frankland, P. et al. (Toronto SickKids Research Institute, 2019)
Childhood Amnesia, Wikipedia, 2024 revision
Ryan, T. R. et al. (Trinity College Dublin, 2021)
Turk-Browne, N. et al. (Yale University, 2022)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *